|
آزادي بيان ؛ آزادي بعد از بيان ؟؟!
|
این عکس متعلق به نوروز سال 1383 است ، در این عکس محسن در سمت راست و ژنرال سازندگی در سمت چپ مشهود می باشیم بوده است !

حاج آقای مورد مشاهده در این عکس بالغ بر 110 سال سن داشت ، البته ایشون نوه ی یک عدد حاج آقای دیگر بودند که 153 سال سن داشتند و خب البته تا ما سرگرم گرفتن ژست با کلاه ژنرالیمون بودیم حاج آقا سینه ی کوه را گرفتند رفتند بالا و ما مجبور شدیم با نوه ی ایشون عکس بگیریم !!
این عکس در روستای بلبل آباد بشاگرد گرفته شده است و ما نوروز آن سال را به ساخت بند ( نوعی سد ) اختصاص دادیم .
افراد حاضر در این عکس :
ایستاده از سمت راست - محسن - چقدر زشته آدم اسم دوستش یادش بره !! - حاج آقای نوه - ژنرال سازندگی
بقیه رو هم به علت ضیق وقت !!! توضیح نمی دم ، البته راستش یادم نمی یاد و الا وبلاگ که این حرفا رو نداره !!
........................................................
بعد ثبت : یک بار دیگر که با دقت به این عکس نگاه کردیم عناصری معلوم الحال را در آن شناسایی کردیم که به زودی در قالب یک پست جدید به معرفی این افراد خواهیم پرداخت !
جلبکم خواندی خطابت می کنم " ای دوست ! "/ کافرم خواندی صدایت می کنم " ای دوست ! "
گاو و گـــوســــــاله و بزغــــــاله به من گفتــــی / با طمـأنینه نگاهــــت می کــنم " ای دوست ! "
تــــو ســـراپا کــــینـه و نفـــــرت ز مـــــــن داری / من محـبت را نثـــارت می کـنم " ای دوست ! "
زیــــر گوشـــــت از پلیـــــــدی هـــــای من گفتند /حسن خلقت را حکایت می کنم " ای دوست ! "
دیـــــن مـــا دیـــــن محبت دیـــن احســان است / از محمــد من روایــــت می کنم " ای دوست ! "
کشتن انســـان نه رسـم دین و دین داری است / من نگــاهی بر قیامت می کنم " ای دوست ! "
سبحان محمدیان - پانزدهم بهمن 88
البته یه چنتا فرم پر کردیم که خب قبلاً هم یه بار در بدو ورود پر کرده بودیم و اقدام تامل بر انگیزی نبود !
البته برخی از دوستان در مورد چای خوردنه شبهاتی وارد داشتند که حالا ما که دیگه چایه رو خوردیم !!!
مرسی از نگرانی همه ی دوستان ،
راستی می گن یه رسانه ای باید در ظاهر هر جوری هست بی طرفیشو حفظ کنه ، اما خب شاید دلیل اینکه ما مکنونات قلبی خودمونو فاش می گیم اینه که واقعاً بعضی از اهالی نو پای وب انقدر هی میان اینجا یه چیزایی می گن که دهن آدم رو باز می کنن و آدم رو مجبور می کنن یه چیزی بگه ، در هر حال کاش امکان گردش آزاد اطلاعات فراهم بشه تا ما به جای بروز و ظهور علایق شخصی در زمینه ی سیاست به آن چیزی که درش تخصص داریم بپردازیم .
البته سیاست تو ایران کرمه !!! اونم آسکاریس ، هی می گیره ول می کنه ، شایدم اصلاً نوع جدیدی از کرم به نام کرم یویویی باشه !!
به هر حال ما هنوز از این ور دیوار با شما سخن می گوییم . . .
از قضا روز دوشنبه از حفاظت پرسنلی سازمان صدا و سیما با بنده تماس گرفتند و قرار ملاقاتی برای روز سه شنبه گذاشتند تا ما خدمت دوستان برویم !
حالا انشا الله فردا اگر صحیح و سلامت به نت بازگشتیم و مسائلی که مطرح شد قابل طرح بود با شما پیرامون ما وقع سخن خواهم گفت، اینها را نیز برای دوستانی نگاشتم که از طریق ایمیل و کامنت و پیامک به صورت مداوم جویای احوال ما بوده و هستند، نفحات انس یکایکشان گرم .
اینکه یه جایی بهت یه گیری بده و اون وقت هر کی از کنارت رد می شه بیاد بهت بگه با وبلاگت چی کار کنی بهتره !
من موندم آخه کسی که فرق بین وبلاگ و وب سایت و اس ام اس رو نمی فهمه چه جوری به خودش اجازه می ده مثلاً بیاد بگه تو وبلاگت در مورد مسائل مربوط به ازدواج جوونا بنویس !!!!
تو سربازی به یه سرباز می گن اسلحه ناموسته ، تو دنیای مجازی هم به اعتقاد من وبلاگ ناموس یه وب نگاره ، حالا اینکه حین مهرورزی پسووردشو به زور ازت می گیرن یه بحث دیگست ، اما خب ما تا زورش خیلی پر زور نباشه زیر بار حرف زور نمی ریم !!
اینا رم نگفتم که بگید وای من چقدر خفنم ، گفتم که هر بار اومدم اینجا یادم باشه " اره بر پاهای استدلالیان " را فلکم رایگان نداد . . .
" اما وقتی که در زندان بازه ، اونی که در بره خیلی خره . . . " !!!!
دوستان زیادی انتظار دارند که ما یک چیزهای زبان سرخی بنویسیم تا نه تنها سر سبزمان را که تمام هیکل سبزمان را کلهم به باد فنا بدهیم ، اما ما اینگونه نمی کنیم !
به هر حال به قول رابرت دنیرو تو فیلم " رونین " در جواب سین بین که پرسید چیه ؟!؟! می ترسی پوستتو بکنن ، منم می گم ، آره خب ، پوسته دیگه !!
حالا شما از ما نشنیده بگیرید ولی به ما گفتن وبلاگتو پاک کن ولی من به قیمت بی کار شدن هم باشه این کار رو نمی کنم ، چرا که اعتقاد دارم " آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که مانده اند می باید کاری زینبی بکنند و الا یزیدی اند "
سهراب می گه : " کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم . . . "
منم نمی خوام راز این احوال خوشم رو شناسایی کنم و انقدر بی خود و بی جهت فکر کنم که گند بخوره تو همه چی بره ، فقط می خوام در افسون این روزهای خوشم شناور باشم ، حالا آخرش یه چی می شه دیگه !
مگه نه لاو ؟!!
وی در ادامه با اشاره به مشاره الیه ضمن قدر دانی از زحمات خودش یادآور شد نظام بانکی کشور بجای آنکه با کش ور برود بهتر است با تسمه آهنی ور برود تا کسی جرِأت بیرون کشیدن پول از بانکها را نداشته باشد !
وی که برای سیتو پلانکتونهای خون گرم خلیج همیشه فارس سخنرانی می کرد با اشاره به شستشوی پول در برخی رودخانه ها خواستار افتتاح چندین طرح عمرانی و عمرنی شد تا با نشان دادن دور بازوی فرزندان توانمند این آب و خاک بار دیگر به آن آقایی که اوایلش خیلی خوب بود اما الآن که اواسطش است کاکا سیاه است نشان دهیم که اگر کسی بخواهد بیش از 15 میلیون تومان از بانکها پول برداشت کند حکمش معلوم است و ما مطابق نظر خودمان با آنها برخورد می کنیم و اگر این برخوردها زننده بود کسی حق ندارد ناراحت شود !
ایشان با اشاره به شروع جشنواره ی فجر از تمام عزیزانی که به نوشیدنی های پاکتی علاقه دارند خواست تا با حضور در این جشنواره ضمن نشان دادن مواضع خود به مجامع بین المللی ، کار جشنواره های مردم فریب و بی کیفیت خارجی از جمله اسکار را یکسره کنند و با خوردن تخمه در سالنهای سینما این هنر غربی را بومی سازی کنند !
وی در پایان با تشکر از زحمات بی شائبه ی خودش برای رشد و تعالی ورم های تورمی خواستار تشکیل نظام بانکداری الکترونیک برای هر چه کثیف تر شدن پولها و مذبوحانه تر شدن تلاشهای مافیاهای سرمایه داری برای شستشوی پولها شد و خاطر نشان کرد اگر امروز رشد تورم از رشد کپک در نون بربری سریع تر شده است همه و همه مرهون تلاشهای شبانه روزی یک هیئت پایه بلند می باشد که اتفاقاً خیلی هم برای اینجور کارها پایه است !
شروع وبلاگ نویسی من بر می گرده به حدود سالهای 81 - 80 منتهی وبلاگهام تا پبش از مچ کات بیشتر موضوعی بود ، از سیاسی نگاری بگیرید تا فیلم و حتی درسهای دانشگاهی ، اما یک سال پیش پس از مشورت با یه پزشک خانواده به این نتیجه رسیدم که دیگه وقتشه و به این ترتیب بود که مچ کات متولد شد ، مچ کات ثمره ی زندگی پربار من و اینترنته و طی این مدتی که با هم زندگی کردیم فراز و نشیبای زیادی رو تجربه کردیم ولی در کنار هم تونستیم بر مشکلات غلبه کنیم و حالا هم هر دو تامون از داشتن این وبلاگ که امروز یه ساله شده راضی هستیم ، راستش جنسیت وبلاگ چندان اهمیت نداره ، مهم سلامتیه خودش و اینترنتشه !!
اینا رو دارم برای اون کسایی می گم که همش از آینده ی خودشون و وبلاگشون می ترسن ، زمانی که من و اینترنت زندگی مشترکمون رو آغاز کردیم من یه پنتوم II داشتم با یه خط دایال آپ ، اونم یه پهنای باند خیلی ناچیز و یه سرعت بخور و نمیر داشت ، اما با توکل به خدا من روز به روز سیستممو ارتقاء دادم و اونم سرعتشو تا اینکه الآن من یه لپ تاپ دل دارم و اونم یه سرعت و پهنای باند قابل قبول ، به قول شاعر، هر آنکس که اینتر دهد نت دهد !!
امیدوارم خدا وبلاگ همه رو واسشون حفظ کنه و سایه ی نگارنده و اینترنت همیشه بالای سرشون باشه ، این وسط یه تشکر هم از علیرضا شیرازی عزیز، مدیر بلاگفا بکنم که هر چند یه وقتایی زیر بار حرف زور می ره اما خب چاره ای نداره ، چون زورش خیلی پر زوره !!
بوس به ریخت همه ی بازدید کننده های " اره بر پاهای استدلالیان " بیاد . . .